نطفهء عطف

در تاریخ ۱۳ فروردین ۱۳۹۴ بالاخره ایران و گروه موسوم به ۵+۱ به یک توافق یا تفاهم یا یک مخرج مشترک رسیدند. اینکه حتی ماهیت چیزی که طرفین دعوا پس از بیش از ۱۰ سال مذاکره به آن رسیده‌اند هم موضوع بحث و اختلاف نظر است خود نشان دهنده پیچیدگی آن است.

بلافاصله پس از پخش خبر حصول تفاهم‌نامه کاربران شبکه‌های اجتماعی، از ایرانی و غیر ایرانی در مقیاس گسترده‌ای از خود واکنش نشان دادند و در ایران بسیاری از مردم به خیابان‌ها ریخته و مراتب شادمانی و سرور خود را ابراز داشتند. شادی آن دسته از مردم را می‌توان به شادی زنی شبیه دانست که پس از سال‌ها ناباروری الساعه متوجه شده آبستن فرزندی است، بی‌خبر از هرآنچه قرار است در ۹ ماه پیش رویش تا به دنیا آمدن فرزند دلبند و در سال‌های بعد از آن اتفاق بیافتد. هرچند شادی زن از حد و اندازه خارج است، اما بی‌شمارند پرسش‌هایی که ممکن است او از خود بپرسد؛ آیا موجودی که هم اکنون در تاریکی شکمش در حال رشد است هرگز نور خورشید را خواهد دید؟ آیا سالم پا به هستی خواهد گذاشت؟ در آینده آیا چه بر سر او خواهد آمد؟ آیا فرزندی سر به راه و موجب بالندگی والدینش خواهد شد یا اینکه قومی را وادار خواهد ساخت تا ابد بر پدر و مادرش لعنت فرستند؟

پیش بینی آنچه از فردای ۱۳ فروردین تا ۱۰ تیر و پس از آن تاریخ در پیش روست، اگر نگویم غیرممکن، بدون شک بسیار دشوار است یا دست‌کم از توانایی کسی با آگاهی‌های من به دور است. ولی در مقام مثال چنانچه آن آرمانی که من از ایران در نظر دارم را جوانی در آستانه بیست و‌‌اند سالگی متصور شوم، گزاف نیست اگر بگویم در شب ۱۳ فروردین ۱۳۹۴ بود که پدر و مادرش هم دیگر را در آغوش کشیدند و با بدن‌های در هم تنیده کمر همت به بستن نطفهء او بستند.

ایران کشوری است مستعد و مستحق که متاسفانه در قرن اخیر – به ویژه در سه دهه گذشته – به دلایل گوناگونی نه تنها از رسیدن به جایگاه حقیقی خود باز مانده، بلکه در بسیاری زمینه‌های دچار واپسگرایی شده است.

هرچند می‌توان بخشی از واپس‌ماندگی ایران را – به عنوان بخشی از جهان اسلام و کشورهای به اصلاح جنوب – با توسل به جبر جغرافیایی و دیگر پاره علت تراشی‌ها تشریح و توجیه کرد، اما بر کسی پوشیده نیست که از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷ و پس از آن با اشغال سفارت آمریکا در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ تا به امروز در طول بیش از سه دهه، درهای تعامل با جامعهء جهانی یک به یک بر روی ایرانیان بسته شده‌اند. برای درک تاثیرات مخرب این انزوای مهلک کافی است به این نکته توجه کنیم که در طول تاریخ هرگونه پیشرفت و حرکت رو به جلویی که رخ داده است زاییدهء برخورد و بده بستان بین تمدن‌ها و ملل گوناگون بوده است و هیچ تمدنی و کشوری – من جمله ایران – به تنهایی به جایی نرسیده است.

کشور ایران در این سه دهه اخیر با بد‌ترین نوع از انزوا رو به رو بوده است. به طوری که نه تنها از تعامل سازنده با کشورهای پیشرفته و قدرتمند جهان بازمانده بلکه حتی از همزیستی مسالمت‌آمیز با همسایگان هم کیش و هم زبان و هم ریشه خود هم عاجز بوده است. این در حالی است که پس از فروپاشی بلوک شرق – به فاصله یک دهه پس از انقلاب اسلامی – جهان با سرعت سرسام آوری در حال درهم تنیدگی و به اصطلاح شکل دهی به دهکده جهانی بوده است. کافی است به اتحادیه اروپا نگاهی بیاندازیم؛ جایی که هفتاد سال پیش در آن جنگ جهانی دوم به وقوع پیوست و با خود بیش از ۵۰ میلیون انسان را به کام مرگ کشید، هم اکنون یک شهروند یونانی می‌تواند بدون گذرنامه با عبور از پنج کشور خود را به آلمان برساند، در آنجا اقامت کند، تحصیل کند، کسب و کار راه بیاندازد، ازدواج کند و بچه دار بشود. این در حالی است که کشور یونان در جریان جنگ جهانی دوم به اشغال نازی‌‌ها درآمد و در طی دوران اشغال خسارات جبران ناپذیری به آن وارد شد.

با وجود اینکه سابقه جنگ خانمان سوزی حتی در مقیاس یک صدم از جنگ جهانی دوم بین کشورهای خاورمیانه وجود ندارد و اساسا اکثر قریب به اتفاق کشورهای تشکیل دهندهء خاورمیانهء امروز تا قریب به ۲۰۰ سال پیش زیر پرچم تنها دو کشور ایران و امپراطوری عثمانی وجود داشته‌اند، امروزه تصور آینده‌ای اینچنین برای ایران و خاورمیانه حتی در سایه امامت صاحب‌الزمان هم غیرممکن می‌نماید.

باری، چیزی که دیروز در لوزان سوئیس بین ایران و گروه ۵+۱ رخ داد می‌تواند گواهی باشد بر اینکه هنوز گفتگو و مذاکره بهترین، کوتاه‌ترین و کم هزینه‌ترین راه حل برای رسیدن به یک فصل مشترک در مناقشات منطقه‌ای و بین‌المللی است.

با امید به نیک بختی ایران – جوان آرمانی این قصه – در این راه دراز و اینکه به ثمر رسیدن تفاهم هسته‌ای بتواند سرآغازی باشد برای گشایش‌های هرچه بیشتر در عرصهء داخلی و بین‌المللی برای ایران و ایرانیان.